استاد پرهیزکار

بخش اول گفت و گوی اختصاصی سایت طرح ملی حفظ با استاد پرهیزگار

با صدای آسمانی مادرم، من را به فراگیری قرآن علاقه مند کرد

در آخرین روزهای سال یکهزار و سیصد و نود و یک، با چند تن از دوستان و همکاران پایگاه اطلاع رسانی طرح ملی حفظ طبق قرار قبلی که با استاد شهریار پرهیزگار گذاشته بودیم به سمت شهر مقدس قم حرکت کردیم.شهری که استاد پرهیزکار چند سالی است برای سکونت خود برگزیدند.

قرار بر این بود ایشان را در خانه قدیمی علامه طباطبایی( قدس‌سره)  ملاقات کنیم. خانه ای که هم اکنون به دارالقرآن علامه طباطبائی معروف است.وقتی رسیدیم استاد هنوز تشریف نیاورده بودند؛ در اين فرصت مسئولان دارالقرآن علامه طباطبایی(ره) قسمت های مختلف خانه ایشان را به ما نشان دادند.دقايقي بعد استاد پرهیزگار نیز تشریف آورند. مثل همیشه با تبسمی بر لب، سلام و احوال پرسی گرمي با اعضاي گروه كردند.استاد پرهيزكار پیشنهاد کردند در اتاقی بنشینیم که در زمان حیات علامه محل ملاقات ایشان با شاگردانشان بوده است.اتاقي كه دو درب داشت. دري  به اندرون خانه و دري كه مستقيما رو به كوچه باز مي شد.گفت و گو را بدون فوت وقت شروع کردیم چون در مقابل انبوهی از سوالاتی که آماده کرده بودیم، فرصت اندک بود. بخشی که در ادامه می خوانید قسمت اول از این گفت و گوی خواندنی است .

 

 

 

 

ضمن عرض سلام خدمت شما از این که وقت ارزشمندتان را در اختیار ما قرار دادید سپاسگزاریم. لطفا استاد شهریار پرهیزگار را برای مخاطبان سایت طرح ملی حفظ قرآن کریم به شیوه خودتان معرفی کنید؟

در سال 1343 در تهران متولد شدم و به پیشنهاد پدر و مادرم فعالیتهای قرآن را شروع کردم. از نه سالگی یعنی دقیقا سال 1352 شروع به یادگیری قرآن کریم کردم. مادرم قرآن و دعا را با صوت حزین در منزل قرائت می فرمودند و من پیش ایشان می نشستم و از همین جا علاقه مند شدم. پدرم آدم خوش سلیقه ای است، به واسطه علاقه من رفت و بهترین جلسات قرآنی را در سطح شهر شناسایی کرد و اساتیدی که بنده برای آموزش قرآن در خدمتشان بودم، الآن از اساتید مبرز و مطرح می باشند. در خدمت اساتید مطرح قرائت قرآن را شروع کردم و خداوند هم در این راه خیلی کمک کرد. هفته ای 4 - 5 شب در جلسات قرآن شرکت می کردم، پدر نیز من را همراهی می کرد، مخصوصا در ماه های رمضان که خاطره خوشی از آنها دارم، در آن سی شب بعد از افطار به جلسات قرآن می رفتیم و وقتی که برمی گشتیم، نزدیک اذان صبح بود ولی جالب این بود که من اصلا احساس خستگی نمی کردم و این در اثر لطف خداوند و شوق و علاقه ای بود که به قرآن داشتم.

 

لطفا در موردپدرتون یک جمله کوتاه بفرمایید؟

ایشان فردی فوق العاده جدی در حفظ و در تشویقات بسیار مهربان و یک انسان خستگی ناپذیر.

 

آیا پدرتون هم کلاس حفظ قرآن دارند؟

در حدود 10 یا 15 سال قبل در شمال کشور کلاس حفظ داشتند و بعد از آن هم در خانه ها به صورت گردشی برگزار می کردند و نزدیک به 60 و یا 70 حافظ تربیت کرده اند که الان خودشان استاد هستند.

 

 

علت اصلي انس و علاقه ي شما با قرآن چه بوده است؟

علت عمده علاقه من به قرآن تلاوت های زیبایی بود که می شنیدم. اگر صوت زیبا و دل نشین نبود، انگیزه نداشتم که به طرف قرآن بروم - حداقل در آن سن کودکی انگیزه ای نداشتم - و من الآن دهها قاری قرآن را می شناسم که فقط با شنیدن یک نوار قرآن به سراغ قرائت قرآن رفته اند و برای اینها کسی سخنرانی نکرده است و منبری هم نشنیده اند که درباره فضیلت تلاوت و حفظ قرآن برایشان صحبت کرده باشند. فقط یک کاست - مثلا عبد الباسط - شنیده است و رفته سراغ قرآن و بعد وقتی وارد این عرصه یعنی تلاوت قرآن می شوند، اهداف دیگری پیدا می کنند و بعد وقتی وارد این حوزه می شوند باید مراقب باشند، اهدافش از قرآن تغییر نکند، من هم اینطور بودیم.

 

 

توصیه خاص شما در حفظ قرآن چیست که مي تواندبرای دیگران هم مفید باشد؟

علاقه مندان به حفظ قرآن که از من روش برای حفظ قرآن می پرسند، من بسیار تأکید بر نظم می کنم، نظم و اینکه فردی که در این عرضه وارد شده بداند در هر روز چه مقدار حفظ کند، خیلی مهم است؛ خودم این تجربه را نداشتم. گاهی روزی 5 - 6 ساعت کار می کردم، اما خسته نمی شدم و بعضی اوقات اصلا حفظ نمی کردم، ولی اگر به طور متوسط حساب کنیم روزی دو ساعت بیشتر نمی شد.

 

به نظرشما چه ساعاتی از لحاظ فنی برای حفظ خوب است و شما چه مواقعی از شبانه روز بیشتر از قرآن بهره مند می شوید؟

معمولا برای حفظ قرآن ساعاتی را پیشنهاد می کنند که انسان یک استراحت کافی داشته باشد و بعد از استراحت وقت خوبی برای حفظ قرآن است که طبیعتا صبح ها یا بعدازظهرها که استراحت کرده ، مواقع خوبی است، ولی باز نمی شود حفظ را به ساعات مخصوصی مقید کرد. برای قرائت قرآن افرادی که اهل تلاوت هستند، تجربه کرده اند و دیده اند که صبح ها و بین الطلوعین وقت خوبی است هم برای تلاوت و هم بهره معنوی بردن ازقرآن.

 

حفظ قرآن دارید که علاقه مندان بتوانند در کلاس های شما شرکت کنند؟

تقریبا سال هاي 60 تا 67 کلاس آموزش حفظ قرآن داشتم که در مساجد مختلف بود ولی بعد از آن، به طور مستمر در مسجد فرشته واقع در خیابان فرشته تهران کلاس های حفظ خود را برگزار می کردم چون نزدیک محل سکونتم بود. اما اکنون به دلیل سفرهای متعدد و به دلیل تردد دائم بین تهران و قم و حضور در جلسات مختلف؛ امکان برگزاری کلاس برایم وجود ندارد ولی ترتیلی که تلاوت کرده ام خداروشکر بسیار مورد استفاده علاقه مندان به حفظ قرآن قرار گرفته است و شاگردانم هم تقریبا از این روش برای حفظ قرآن استفاده می کنند.

 

چرا به قم برای سکونت نقل مکان کرده اید؟

خب به دلیل محیط نامناسب تهران، مجبور به ترک تهران شده ام و محیط قم را بیشتر می پسندم والبته قم هم محیطش به طور کامل مناسب نیست ولی خب نسبت به تهران برای زندگی مناسب تر است و خانواده ام در اینجاراحت تر هستند و وقتی هم به زیارت می رویم یک احساس معنوی خوبی داریم که بسیار تاثیر گذار است.

 

 

دیگر به تهران بر نمی گردید؟

فعلا هیچ قصدی بر بازگشت ندارم البته اگر والدین دستور دهند بر می گردم ولی فعلا بنده را مختار دانسته اند.

 

لطفا دوست صمیمی تان را برای ما نام ببرید؟

بنده به واسطه قرآن، دوستان زیادی دارم ولی از جمله می توانم به مقام معظم رهبری اشاره کنم، ایشان وقتی رئیس جمهور بودند به خاطر قرائت قرآن خیلی ایشان را می دیدم و ایشان هم به حفظ قرآن خیلی اهمیت می دادند و در آن زمان هم حافظ قرآن خیلی کم بود و شاید اصلا نبود و در سال های 58 و 59 ما مکرر به خدمت ایشان می رسیدیم و ایشان هم دستور می دادند که از حفظ قرآن بخوانم و چون زیاد حافظ قرآن نبود من مورد لطف ایشان بودم و ایشان حتی بیشتر از حد یک دوست با من حال و احوال می کردند.

از دوستان دیگر می توانم از آقای مرتضی نجفی، مدیر دارالقرآن علامه طباطبایی نام ببرم و یا استاد سعیدیان و یا در همین قم می توان از استاد شهیدی پور نام برد. استاد محمد عباسی هم از دوستان خوب من هستند البته پدر و مادر هم که جای خودشان را دارند و نسبت به آنها دارای یک احساس منحصر به فرد هستم .

 

از رابطتون با علما بگویید؟

كسی که در جوانی از آن خیلی بهره بردم، استاد مطهری بودند که می توانم از کتاب های ایشان از جهان بینی توحیدی و یا عدل الهی و یا تماشاگر راز که یک تحلیل بر شخصیت حافظ است نام ببرم. همچنین لازم به ذکر است وقتی من کتابی مانند اصول فلسفه وروش رئالیسم را خواندم واقعا دیدم نسبت به خالق عمیق تر شد. من خودم را خیلی مدیون شهید مطهری می دانم و وقتی به حرم می روم به ایشان سلام ویژه ای می کنم .من علامه طباطبایی را هم استاد شهید مطهری بوده اند و در راه قرآن و ترویج آن بسیار تلاش کرده اند را نیزخیلی دوست دارم

البته باید بگویم امام خمینی (ره)  یک جایگاه ویژه در زندگی من دارند و می توانم بگویم که ایشان حق حیات بر گردن همه دارند و من 3 بار توفیق داشتم که با ایشان دیدار کنم. یک بار در حیات کو چک خانه ی ایشان بودم و وقتی من را به عنوان حافظ کل قرآن معرفی کردند ( چون در ان موقع اصلا حافظ نداشتیم) ایشان یک تبسم بسیار بشاش به من کردند و دست من را فشار دادند و من فقط برای یک لحظه توانستم به چشمان ایشان نگاه کنم و ناخود آگاه سرم را پایین انداختم .

همین طور به دیدار آقای بهجت هم رفته ام و ایشان هم چشمان پرنفوذی داشتند و وقتی من را نگاه کردند باز هم نتوانستم بیشتر از یک بار به ایشان نگاه کنم.

 

" شاخصه های یک زندگی قرآنی را چه می دانید؟ برای داشتن این معیار لزوما باید حافظ بود؟

نه لزوما، البته این را یک مقدار بعید می دانم یعنی بالاخره باید یک چیزهایی از دین و از قرآن گرفته باشد. چون زندگی قرآنی ارثی نیست و بلکه اکتسابی است، شانسی هم به وجود نمی آید و حتما یک مبنایی دارد. یعنی پدر و مادر در خانواده ای رشد کرده اند که یک استشمام هایی از قرآن کرده اند و این تصورکه یک کسی قرآنی نباشد ولی زندگی قرآنی داشته باشد یک مقدار تصورش برایم مشکل است ولی در عین حال اگر همین طور فرض بگیریم زندگی قرآنی یعنی زندگی امام خمینی.

 

 

اگر قرار باشد چهار شاخص از زندگی قرآنی را باز گو کنید تا علاقه مندان بتوانند از آن شاخص ها استفاده کنند،چه ملاک هایی را می گویید ؟

حتما یکی از آن ها تقواست، تقوایی که آثار بیرونی دارد، تقوایی که زاهدانه و درونی و گوشه گیرانه نیست. در واقع تقوایی که خودش را در اطراف جامعه نشان می دهد . مورد دیگر، بحث شجاعت است، شجاع در حق گویی و در جایی که مظلومی هست، که تکلیف انسانیمان است تا به او کمک کنیم. بحث شجاعت در امر به معروف و نهی از منکر که در جامعه ی ما مرده است و ما چیزی به عنوان امر به معروف ونهی از منکر نداریم و اگر هم صورت گیرد با نهی کننده منکر برخورد می شود نه با آن کسی که منکر را ایجاد کرده است. حتی در درون یک زندگی ساده هم باید اجرایی شود ، برای مثال در یک مهمانی که دارد یک منکر واقع می شود شما باید شجاعت داشته باشید که نهی از منکر کنید یعنی نباید همچنان ملاحظه ی این و آن را بکنید. مثلا وقتی یک عده خانم بدون رعایت مسائل در مجلس هستند یا یک موسیقی کذایی در حال پخش است شما باید خیلی محترمانه عذرخواهی کنید و بگویید به خاطر کاری که دارد انجام می شود من مجلس شما را ترک میکنم. همین طور شجاعت در جهاد اکبر باید وجود داشته باشد یعنی اگر لازم شود که در یک نبرد فیزیکی وارد بشود و بجنگد وارد شود و نترسد. لازم به ذکر است به دلیل وسعت مسئله تقوا هر مبحثی در آن جای می گیرد. مطلب دیگر محبت است، به هر حال هر انسانی باید با محبت باشد و نسبت به خانواده و جامعه ی خود با محبت باشد و انسان سنگ دل و بی احساسی نباشد. بر فرض مثال اگر در آن طرف دنیا یک نفر مظلوم واقع شد، دلش بلرزد و به رحم آید و یا از اتفاقاتی که در خیلی از نقاط دنیا می افتد، راحت نگذرد و این طور نباشد که بگوید جای ما راحت است و خدا خودش به آنها کمک می کند و خود را در وضعیت آدم مستضعف و آدم گرفتار ببیند و حداقل قصه بخورد.

یک شاخصه ی دیگر که البته به نظر من همه ی این ها به تقوا برمی گردد، رعایت حلال و حرام کردن است.

5. فرد باید سخاوتمند باشد یعنی وقتی که به یک موردی برخورد می کند که نیاز به کمک دارد، کمک کند حالا اگر نگوییم که ایثار کند یا از جیب خودش بدهد حداقل خود را تا اندازه ای شریک کند، در واقع پول دادن برایش راحت باشد البته ولخرجی بی قید و شرط منظور نیست بلکه خرج خوب و درست و بر مبنای اصول وقاعده و در جای درست خرج کردن مدنظر است حالا چه مربوط به امور خانواده شود، چه فامیل در زمان گرفتاری و به فکر اینکه این مال از جیب رفته و چه می شود نباشد .

 

استادان شما چه کسانی بودند؟

من به آن معنی در حفظ استاد نداشتم، البته اولين استاد من آقای «مروت » بودند که آلان ایران نیستند. ایشان که استادی بسیار مسلط و خوب هستند ابتدا قرائت کار می کردند، ولی در کنار قرائت شاگرادن را به حفظ نیز تشویق می کردند.

 

 

در خاطرات شما گفته شده که در زمان حفظ قرآن تعداد اعضای کلاس بسیار زیاد بوده ولی فقط تنها 4 نفر حافظ کل شدند ، می توانید آن 4 نفر را نام ببرید؟

من قرائت هم کار می کردم ولی در حفظ میزان ریزش بسیار بیشتر است . یکی از این دوستان برادر بزرگ شهید طالبی پور بودند که سپاهی هم بودند و سال 64 جان باز شدند. نفر دیگر جواد جهانبخش بود که همت خیلی خوبی داشت ولی نمی دانم الان کجا هستند. نفر دیگر آقای اعتماد بودند که از فضلای قم هستند و 30 سال است که ایشون را ندیدم و 26 یا 27 سال پیش که حفظ قرآن تمام شد از هم جداشدیم . البته با آقای طالبی پور تا مقطعی در سپاه بودیم . ما با هم در جایی در سپاه که تربیت مربی قرآن بود و من وایشان با هم همکاری می کردیم ولی ناگهان در سال 64 هم زمان با هم 2 تا مطلب اتفاق افتاد که یکی از آن آمدن دعوت نامه از عربستان برای کشور ایران برای مسابقات حفظ و قرائت بود که قرار بود یک حافظ 20 جز و حافظ کل و قاری به این مسابقات بروند. چون در ان زمان تعداد حفاظ قرآن بسیار اندک بود، اوقاف به من زنگ زد و قرار شد من به عنوان حافظ 20 جز در مسابقات شرکت کنم و یکی از دوستان در حفظ 10 جز شرکت کرد ویک قاری هم همراه ما آمد که الان دکتر پوست ومو است و نامش آقای مصیبی است . هم زمان با این مساله سپاه درخواست نیرو کرد زیرا در استانه عملیات والفجر 8 بود و اتفاقا منم باید می رفتم برای عملیات ،رفتم و خودم را معرفی کردم به کار گزینی و آمدم داخل اتاقم که مشترک با آقای طالبی پور بود و بعضی وقتها در اتاق قرآن را با هم مرور می کردیم. آقای طالبی پور متوجه شده بود که می خواهند نیرو اعزام کنند و از آن طرف از مسابقات عربستان باخبر بودند.ایشان گفتند که شما حق ندارید به جنگ بروید و باید در مسابقات قرآن شرکت کنید البته این خاطره بسیار کم نقل شده است که می خواهم یک نشانه از بچه های دهه ی 60 را برای شما بگویم. خلاصه قبول نکردند و گفتند اگر بروی برنده می شوی چون بالاخره در آن زمان چهره ی برتر در زمینه ی حفظ بنده بودم و گفتند اگر بروی عربستان می توانی کاری صورت دهی ولی اگر کسی دیگر جای شما برود نمی تواند کاری انجام دهد و خلاصه قبول نکرد و رفت به کار گزینی و اسمم رو خط زد و خودش را معرفی کرد. من در ابتدا گفتم که شاید کارگزینی قبول نکنند ولی خب قبول شد. بین ما بحث شد و گفتم چرا این کارو کردیند حالا خب سال دیگر شرکت می کنم ولی اصلا قبول نکردند و من هم دیگر آماده شدم برای مسابقات عربستان. البته من 2 بار به عربستان رفته ام یک بار برای حفظ کل در سال 71 که اول شدم و یک بار هم در سال 64 برای حفظ 20 جز که دوم شدم . البته اول می شدم و حقم اول بود ولی کشور عربستان ، فرد عربستانی را اول کردند.

 

 

شما ازسن كودكى با قرآن مأنوس هستيد.کداميك از آيات شما را بيشترتحت تأثير قرار داده و در زندگى بيشتر از آن استفاده كرده ايد؟

قرآن، بسيار زيبا ترسيم شده و اگر انسان مقدارى با عربى آشنا باشد واقعا از همه آيات لذت می برد ولى بعضى از آيات هست كه از نظر فصاحت و بلاغت زيبايى، در كنار هم قرار گرفتن كلمات و عبارات چشم گيرتر است يعنى آدم مى خواند و  از خواندن خود آيه لذت مى برد. از يك طرف بعضى آيات، پيام هاى معنايى دارند كه از بعضى آيات ديگر از  نظر معنايى بيشتر جلب توجه مى كند.

براى من اين آيه خيلى زيبا ست كه مى فرمايد: « فاذكرونى اذكركم و اشكروا لى و لا تكفرون ». يعنى مرا ياد كنيد تا من شما را ياد كنم. برایم جالب است كه يك بى نهايت كوچك بيايد درذهن يك بى نهايت بزرگ. اين معنا خيلى با شكوه است. طبيعتا خداى متعال نيازى به توجه كسى ندارد اما از روى لطفش اين را مى فرمايد و اين ياد كردن چيز خيلى عجيب و غريبى است.  البته من در حدى نيستم كه بفهمم خدا ما را ياد كند يعنى چه ؟ از نظر فصاحت وبلاغت هم ، آيات ابتداى سوره قصص در نظر من خيلى جالب است به ويژه تلاوتى كه شيخ شعيشع از اين آيات دارد كه شاهكار تلاوت ايشان است كه من به ايشان هم گفتم كه تلاوت شما يك شاهكار است. همچنين سوره قمر، آن هم خيلى زيباست.

اگر كسى كه از نظر روحى متكامل باشد شايد همه آيات قرآن برايش به همين زيبايى باشد. اگر از يك عارف سالكى بپرسيد شايد آيه « الطلاق مرتان » هم با اينكه موضوع طلاق را مطرح مى كند برايش زيبا باشد چون او از يك منظر ديگرى نگاه مى كند.