در محضر استاد
.
.
.
.

باغي که از خود چشمه ندارد

قرآن مي‌فرمايد: جامعه وقتي به سعادت مي‌رسد که(لمن کان له قلب او القي السمع و هو شهيد) (ق/37). يعني دو گروه اهل سعادتند؛ آن ها که خودشان اهل قلبند، از درونشان معارف مي‌جوشد. انسان يا از درون او بايد معرفت الهي بجوشد، اهل فطرت باشد، اهل شهود باشد؛ نظير حارث بن مالک باشد، اويس قرن باشد، سلمان باشد و... يا بايد گوش شنوا داشته باشند به حرف رهبران مذهب.

به عبارتي يا مثل آن باغي باشند که از خود چشمه دارد و همواره سبز است، درختانش مثمرند و به ميوه مي‌نشينند. اگر باغي از خود چشمه نداشت، مزرع و مرتعي از خود چشمه نداشت، بايد به وسيله جدول‌ها و کانال‌ها به منبع آب وصل باشد که از آن جا آب بگيرد. و اگر زميني، مزرعي، مرتعي نه از درون خود چشمه داشت، نه از جائي آب گرفت، مي‌خشکد.

 

جامعه بدون قرآن مريض است

همان طوري که بدن سلامتي دارد و مرضي دارد, روح هم به شرح ايضا؛ گاهي سالم است و گاهي مريض.

...و قرآن کريم به عنوان شفا مطرح شده است. (و ننزل من القرآن ما هو شفاء). يعني انگيزه (تنزيل وحي) را تهذيب روح و تربيت اخلاق مي‌داند. جامعه بدون قرآن مي‌شود مريض، انسان بدون وحي، بيمار است... (وننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمه للمومنين و لا يزيد الظالمين الا خسارا) (اسراء/82), والا تبارا(نوح/28)... و ذات اقدس اله از آن جهت که ارحم الراحمين است، بهترين و پاک‌ترين و شايسته‌ترين انسان‌ها را به عنوان پزشکان روح نزد ما فرستاده است. و تعبيري که از وحي دارد، به عنوان «شفاء» است. فرمود: (و ننزل من القرآن ما هو شفاء). براي اصلاح امور جامعه، يک کتاب قانون لازم است و يک قاضي؛ يک قانون آزاد و يک قاضي آزاده؛ يک قانون آزاد  و يک قاضي آزاده جامعه را اصلاح مي‌کند. قانوني که از جهت و نارسائي آزاد باشد, قاضي از بند هوس و رِشاء آزاده باشد.

 

قرآن آويخته شده

قرآن را آويختند و اين قرآن آويخته شده، يک سويش به دست خداي سبحان است و طرف ديگرش به دست مومنان و قاريان و مفسران و عالمان قرآن‌انديش! و اگر کسي از افق طبيعت بالا رفت و از منظر فراطبيعي جهان را ديد، نه بيراهه مي‌رود، نه راه کسي را مي‌بنندد که به دوزخ نرود! اعتصام به قرآن کريم؛ خواندن اين کتاب، فراگيري اين کتاب, پذيرش و باور معارف اين کتاب و عمل به اين کتاب است.

هر اندازه انسان در خدمت قرآن کريم باشد، باز راه دارد. چون يک سوي قرآن عربي مبين است که در سوره زخرف فرمود: (انا جعلناه قرآنا عربيا لعلکم تعقلون) (زخرف/3) و سوي ديگرش منزه از عبري و عربي بودن، تازي و فارسي بودن و مانند آن است. فرمود: (و انه في ام الکتاب لدينا لعلي حکيم)(زخرف/4). اين قرآن در آغازش علي حکيم است، در انجامش عربي مبين. اگر کسي اين عربي مبين را اعتصام کرد و فهميد و باور کرد و عمل نمود، کم‌کم بالا مي‌رود تا به نوبه خودبه آن «علي الحکيم» بار يابد. از علوم الهي طرفي ببندد و از حکمت الهي بهره ببرد و بشنود (يوتي الحکمه من يشاء و من يوت الحکمه فقد اوتي خيراکثيرا) (بقره/269).[1]



1- برگرفته از کتاب الف بریده‌هایی از تفسیر کلام وحی در بیان آیت الله جوادی آملی